محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

245

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

موقوف بر عفونت بود بلغم است ، زيرا كه بلغم چون عفن مىشود گاهى واجب مىكند حمرت در بول . و قلَّت حدوث حمرت از بلغم عفن بنا بر آن است كه بلغم بالطبع ابيض اللون است و از ابيض طبيعى تولد حمرت كمتر باشد و هرگاه از بلغم عفن كه با حرارت است لون احمر مستبعد باشد از بلغم غير عفن اصلا حمرت موجود نتواند شد . اما آنچه سرخى در آن بر عفونت موقوف نبود بلكه موقوف بود بر حالتى ديگر كه محمِّر بود چون تراكم و اجتماع و مانند آن وى صفرا است ، زيرا كه صفرا چون متراكم شود و متكاثف گردد بول را سرخ مىسازد بلكه سياه ، چنانچه در يرقان مرئى است و ثابت شده كه مادهء رطب اصفر چون متكاثف گردد بنا بر قلَّت نفوذ بصر در وى سرخ مىنمايد پس اگر شديد التكاثف بود سياه محسوس مىگردد . سوم آن كه مادهء محمِّره اگر خون نباشد اما از خون حاصل شده باشد و آن سوداى دموى است ، زيرا كه اصل او چون خون است حمرت در آن باقى است و بول را سرخ مىگرداند . و فرق در اين حمرتها گفته شود . و خون كه از اختلاط او در بول محمر مىشود دو گونه است : يكى آن كه امتلاى خون در تمام بدن شده باشد ، پس در اول نيز بيشتر آيد . دوم آن كه در بدن امتلا نبود ، بلكه خاص در بول خون بيشتر ممزوج شود به سبب قروح مجارى بول و مانند آن ، يا به سبب ضعف جگر يا گرده كه خون از مائيت متميز نشود كما ينبغى . و فرق در اين اصناف حمرت آن است كه آنچه از سودا بود سرخى وى از سياهى مىزند و غلظت در قوام بول بيشتر مىباشد . و آنچه از صفرا بود خواه بنا بر تراكم باشد ، خواه بنا بر احتراق سرخى وى روشن مىشود و در بدن اشتغال مفرط مىباشد و غلظت در قوام كمتر و زبد اگر كند اصفر باشد ، پس اگر بول كثير المقدار همىآيد بىشرب آب كثير نشان آن بود كه صفرا محترق نشده است ، بلكه متكاثف نگشته و طبيعت آن را بيشتر مندفع مىكند . لهذا گفته‌اند كه بول شديد الحمرة كثير المقدار در يرقان دليل نيك باشد و مُشعِر بر قوت طبيعت بود و اگر بول اندك آيد و شديد الحمرة نبود نشان احتراق خلط صفرا بود و ضعف قوت لازم وى است . لهذا گفته‌اند كه بول سرخ كمودت مائل كه قليل المقدار بود در يرقان اسلم نباشد . اما حمرت كه از بلغم عفن بود با كمودت مىباشد و مائل به سفيدى و قوام او اگر چه غليظ مىبود ليكن از غلظت بول سوداوى كمتر مىباشد . اما حمرت كه از خون باشد قوام بول در آن نسبت به بلغمى كمتر بود و نسبت به صفراوى بيشتر و سرخى او خالص مىباشد مگر آن كه احتراق در آن افتاده باشد . پس اگر خون در تمام بدن غالب بود همه علامات امتلاى دم هويدا بود . و اگر از قرحهء مجارى بول بود قيح و جز آن از لوازم قرحه پيدا باشد . و اگر از عدم تميز خون بود از مائيت بول در اكثر شبيه به غسالهء گوشت مىباشد . پس اگر ضعف در كبد است آثار ضعف او نمايان باشد و بول بىقوام آيد . و اگر ضعف در گرده بود آثار آن ظاهر شود و بول با قوام آيد . و اگر در هر دو عضو ضعف بود آثار ضعف هر واحد دلالت كند بر آن و بول البته بىقوام آيد ، زيرا كه قوام بول موقوف بر قوت كبد است كما لا يخفى . انتباه [ حصول ماده احمر از امراض بارده يا علل حاره ] از انچه ذكر شد مبرهن گرديد كه از اسباب بدنيه بول سرخ بىامتزاج مادهء احمر صورت پذير نيست و براى تحمير بول كثرت مادهء احمر شرط است ، چه اگر مادهء مزبور زياده از آنچه كه بالطبع بود نباشد احداث حمرت نمىنمايد بهر آنكه لون احمر غير طبيعى است چنانچه گذشت . و عام است كه حصول مادهء احمر از امراض بارد بود يا از علل حاره و حدوث وى از حرارت ظاهر است ، اما از برودت سه گونه باشد : يكى آن كه كبد ضعيف شود و به علت عدم تميز خون از مائيت بول سرخ آيد ، چنانچه در فالج ايمن و سوء القينه مرئى است . دوم آن كه عروق و اعضاى شق ايسر از وقوع فالج در اين سمت ضعيف شوند و خون را از جگر چنانچه هميشه جدا مىگردانند نتوانند كرد ، پس خون در جگر افزون شود و با بول برآيد . سوم آن كه درد صعب پديد آيد از قولنج بلغمى و بدان سبب بول سرخ آيد و سرخى اين بول را سه وجه است : نخستين آن كه جگر از صعوبت